همیشه کمی بترس تا هرگز محتاج نشوی زیاد بترسی .
(( مثل فنلاندی ))
**********
انسان از پیروزی چیزی یاد نمی گیرد ولی از شکست خیلی چیزها یاد می گیرد .
((مثل ژاپنی ))
مردگان بهترین مشاورانند .
*****
وقتی غرور از جلو گام برمی دارد بدبختی از پشت سر می آید .
*****
مرگ آخرین پزشک است .
-- لباس علفی --
اگر برای خاموش کردن آتش میروی ، لباس علفی بر تن نکن .
( مثل چینی )
* * * * *
-- تمایل --
اگر پدر ماهی گیر باشد ، بچه اش نیز به آب تمایل دارد .
( مثل روسی )
* * * * *
-- تصمیم --
آنکه درباره همه چیز می اندیشد ، درباره هیچ چیز تصمیم نمی گیرد .
( مثل چینی )
موفقیت بهترین مبلغ انسانیست .
( مثل انگلیسی )
*********************
مرد عمل کم حرف می زند .
( مثل آلمانی )
- اگر رفیق نداری با عصای خود مشورت کن .
( مثل آلبانی )
- ممکن است گرگ دندان هایش را از دست بدهد اما طبیعتش را هرگز .
( مثل ایتالیایی )
- مورد اعتماد همه باش ولی به کسی اعتماد نکن .
- مرغی که در هوا می پرد از امواج ترسی ندارد .
(( مثل انگلیسی ))
مرگ همانقدر قطعی است که زندگی قطعی نیست .
( مثل اسپانیایی )
* * * * *
معجزات رخ میداد اگر جوانان می دانستند و پیران می توانستند .
( مثل بلغاری )
سه نقطه:آيا شما هم سيگاري هستيد؟ کشيدن سيگار جدا از لذتي که براي افراد در استعمال نيکوتين دارد صدماتي جبران نشدني به خود شخص و نيز اطرافيان وارد ميکند.
افراد را همواره با سرفه ها و بيماري هاي ريوي مزمن دست به گريبان کرده و در برخي از موارد حاد به مرگ هاي ناگهاني نيز منجر ميشود. اما انگار دنياي گجت ها در زمينه ترک سيگار و نيز استعمال دخانيات نيز فعال بوده و براي نجات همگان چاره اي انديشيده است.
اگر تنها به عادت سيگار کشيدن نگاه شود Crown7 يک سيگار الکترونيکيست که ميتواند افراد را از اين عادت زشت نجات دهد. اين سيگار الکترونيکي در زمان روشن کردنش با بوي بسيار بدي که شبيه بوي باروت سوخته شده است همراه است.
استفاده از اين سيگار الکترونيکي مي تواند براي شخص عادت استعمال را زشت جلوه دهد و او را در حين استعمال بيشتر دچار خجالت و شرمندگي سازد.
هنوز در عجبيم که مگر بوي خود سيگار که ناشي از سوختن نيکوتين است خوب است که عده اي سعي کردند تا چيزي بد بوتر از خود سيگار طراحي کنند تا با کمک آن با استعمال سيگار مبارزه کنند.
اين كه فضا ميتواند بر روي بشر تاثير داشته باشد ديگر موضوعي كاملا عادي و پيش پا افتاده است. خورشيد و تشعشعات خيرهكننده آن سلامتي افراد خاصي را كه نسبت به تغييرات آب و هوايي حساس هستند، به خطر مياندازد. ماه، گذشته از ايجاد جزر و مد، سبب ميشود كه بر روي انسانها تاثيرگذار باشد. خيليها ميگويند يكي از همين روزها ستاره كوچكي زمين را منهدم خواهد كرد ولي خود (زمين) نيز ميتواند بر روي زندگي موجودات زنده و وضعيت انسانها تاثيري اساسي بگذارد:
-1 نوعي تشعشعات عجيب و با فركانس پايين از درون كره زمين متساتع ميشود. اين تشعشعات بر روي هر موجود زندهاي اثري مخرب و زيانآور دارد.
-2 ساختمانهايي كه بر روي بستر خشك شده آبهاي سطح زمين ساخته ميشوند، ممكن است فرو بريزند و به دلايل ناشناختهاي ويران شوند.
-3 يكي از فرضيههاي دانشمندان اين است كه دايناسورها پس از اينكه قطبين زمين جابهجا گشتند، منقرض شدند.
كشف جديد
دانشمندان آزمايشگاه كنترل بصري زمين در سيبري كشف كردند كه بين چندين حادثه و اختلال مشكلزا در حوزه الكترومغناطيسي زمين ارتباط وجود دارد. تمام اين اتفاقات حاصل اشعههايي با فركانس پايين هستند كه از اعماق زمين به سوي سطح آن فرستاده ميشوند. يكي از فرضيههايي كه در اين رابطه ارائه شده است بيان ميدارد اين پديده در نتيجه نيروي جاذبهاي است كه در پوسته زمين وجود دارد. احتمالا بخشي از اين انرژي مكانيكي به اجزاي الكترومغناطيسي تبديل گشته و آزاد ميشود. دانشمندان اطمينان دارند كه اين تشعشعات اسرارآميز بر روي سلامتي انسانها تاثير منفي دارد. به عنوان مثال زماني كه ميزان اين تشعشعات افزايش مييابد تعداد افرادي كه با اورژانس تماس ميگيرند و يا كساني كه در هنگام رانندگي دچار سانحه و تصادف ميشوند، بيشتر ميشود.
جابهجايي قطبها
دانشمندان دريافتهاند كه در حوزه مغناطيسي زمين سوراخهاي بزرگي ايجاد شده است. اين سوراخها را تا حدي ميتوان به فال نيك گرفت زيرا نشان ميدهند كه قطبهاي زمين به مقدار كمي جابهجا ميشوند. در گذشته چندين بار قطبها جابهجا شدهاند. در حقيقت هم اكنون قطب مغناطيسي شمال در حال حركت است و آهسته آهسته به سيبري نزديك ميشود. قطب مغناطيسي جنوب نيز در حال حاضر از قاره قطب جنوب خارج شده و هم اكنون به سمت سواحل غربي استراليا در حركت است.حركتهاي قطبهاي زمين با تجهيزات مدرن و در مركز نظامي و فني آزمايشگاه نيروي زميني كشف شده است. جايگيري مجدد قطبها قبلا در طول تاريخ جغرافيا رخ داده است.اطلاعات حاضر نشان ميدهند كه اين پديده يك بار در طول مدت دوازده هزار و پانصد سال اتفاق افتاده است. دانشمندان فكر ميكنند احتمالا همين اتفاق سبب انقراض نسل دايناسورها و ماموتها شده و قاره آتلانتيس را نابود كرده است. (الكسي ديدنكو) معاون مدير آزمايشگاه (اشميت) كه پيرامون فيزيك زمين تحقيق ميكند معتقد است اگر چنين پديدهاي تحقق يابد، بيشتر موجودات زنده نابود خواهند شد. در اين حالت نيروي حوزه مغناطيسي كاهش مييابد و در نتيجه لايه محافظي كه زمين را در برابر اشعههاي كهكشاني حفاظت ميكند رقيقتر ميشود.
مناطق نفرين شده
بعضي از مناطق روي زمين هميشه تحت عنوان (مناطق نفرين شده) ناميده ميشوند. كساني كه در اين مناطق خاص زندگي ميكنند ممكن است مبتلا به انواع بيماريهاي لاعلاج شوند. دانشمندان در اين وضعيت نيز انگشت روي تشعشعات گذاشته و چنين مكانهايي را (مناطق بيماريزاي زمين) نامگذاري كردهاند.چنين مناطقي هميشه بر روي گسلهاي جغرافيايي قرار دارند و درست بر روي زمينهايي هستند كه زير آنها آبهاي زيرزميني با سطحهاي مختلف به يكديگر پيوند ميخورند. در اين نواحي تغييرات غيرعادي در حوزه مغناطيسي، ارتباط الكتريكي زمين و سطح راديواكتيويته مشاهده شده است. اين تغييرات بر روي اتمسفر و توان الكتريكي آن نيز تاثير ميگذارد.
(اولدريخ يوريزك) تومورشناس اهل جمهوري چك مطالعات وسيعي را به عمل آورده است. طبق تحقيقات وي پنجاه درصد از بيماران مبتلا به سرطان در ساختمانهايي زندگي ميكردهاند كه بر روي زمينهايي بنا شدهاند كه قبلا بستر رودخانه، مسير جريان آبهاي روان و يا مخزنهاي آب زيرزميني بودهاند. در بزرگراهها، مكانهايي كه پيش از اين در زمره نواحي ذكر شده بودهاند، بيشترين آمار تصادفات را به خود اختصاص ميدهند. رانندهاي كه در اين ناحيه از بزرگراه رانندگي ميكند، در يك لحظه دستخوش نوعي استرس ميشود و هورمون (آدرينو تروپيك) خون او به طور ناگهاني بالا ميرود و در نتيجه هوشياري خود را از دست ميدهد. تنها پنج درصد از انسانها آنقدر خوششانس هستند كه نسبت به تاثيرات اين نواحي بيماريزاي زميني اصلا حساس نيستند.
انسان قدرت ندارد
انسانها در برابر اين تواناييهاي عظيم جهان هستي و از جمله زمين هيچ قدرتي از خود ندارند و قادر نيستند بر سلامتي و سرنوشت خود تاثير زيادي بگذارند. هيچكس نميداند چه موقع زلزله رخ خواهد داد و يا شدت آن به چه اندازهاي است ولي شايد بتوان تا حدودي آن را تحت كنترل خود درآورد. (پياتر سلنيكو) كه يك مخترع اوكرايني است به تازگي شيوهاي را ابداع نموده كه به وسيله آن ميتواند زلزله را پيشگويي كند. وسيله كار او بسيار ساده است. اين وسيله تنها يك موش بزرگ (همستر) است كه از دوازده ساعت پيش از شروع زلزله به شدت عرق ميكند.انسان از لحاظ جسماني موجود ضعيفي است، ولي آيا ميتوان اميدوار بود كه درسالهاي آينده بتواند با نيروي تعقل و تفكر خود نتيجه نبردي كه دايناسورها و ماموتها نتوانستند در آن پيروز شوند را به نفع خود رقم بزند؟
در تاريخ انسانها هرازگاهي داستانهايي از افرادي به چشم ميخورد كه بدون برجا ماندن اثري از آنها از صفحه روزگار محو شدهاند. برخي از اين داستانها كه در تاريخ بشر به ثبت رسيده واقعا غيرقابل توضيح است. داستانهايي كه گاه به صورت افسانه درآمدهاند و گاه سينه به سينه و نسل به نسل گشتهاند تا به ما رسيدهاند. ولي همه آنها مجذوبكننده هستند زيرا ما را به اين فكر مياندازند كه آيا واقعا انسان جامد و تزلزلناپذير است؟ اين انسانهاي ناپديد شده به كجا رفتهاند؟ به زماني ديگر؟ به بعدي ديگر از زندگي؟ يا به فضا؟ به برخي از اين گزارشهاي حيرتانگيز توجه كنيد:
در حدفاصل ميان سالهاي 1920 تا 1950 بنينگتون واقع در <ورمونت> آمريكا محل محو كامل چند نفر بود و چندين مورد ناپديد شدن در آن به وقوع پيوست.
_ روز اول دسامبر سال 1949 آقاي <تتفورد> در يك اتوبوس پر از مسافر ناگهان ناپديد شد. آن روز تتفورد داشت از مسافرت خود به <سنتآلبانز> در <ورمونت> به خانهاش در بنينگتون باز ميگشت. تتفورد سربازي بود كه در خوابگاه سربازان در بنينگتون زندگي ميكرد. او آن روز به همراه چهارده مسافر ديگر سوار اتوبوس شد. همه اين مسافران شهادت دادند كه او را در اتوبوس ديدهاند كه تمام مدت روي صندلياش خوابيده بود. اما در كمال تعجب وقتي اتوبوس به مقصد خود رسيد، تتفورد ناپديد شده بود ولي وسايلش همگي سرجاي خود در باربند اتوبوس بود و دفترچه زمانبندي حركت اتوبوسها همانطور گشوده روي صندلي خالي او افتاده بود. تتفورد هرگز به خانه بازنگشت و اثري نيز از او پيدا نشد.
_ روز اول دسامبر سال 1946 دانشآموز هجده سالهاي به نام <پائولا وارن> به هنگام پيادهروي ناپديد شد. در آن روز وارن داشت مسير <لانگ تريل> را به سوي كوهستان <گلاسش بري> پياده ميرفت. يك زن و شوهر ميانسال كه در فاصله صد ياردي او پشت سرش همين مسير را ميپيمودند، او را ميديدند كه خيلي عادي به جلو ميرود. وقتي وارن از يك پيچ صخرهاي گذشت، ديگر او را نديدند ولي زماني كه خودشان از آن پيچ گذشتند، متوجه شدند كه او ناپديد شده است. از آن زمان تاكنون هيچكس خبري از پائولا وارن ندارد.
_ اواسط اكتبر سال < 1950پل چپسون> هشت ساله در داخل يك مزرعه ناپديد شد. مادر پل كه از راه نگهداري حيوانات و دامداري خرج زندگي خود و پسرش را در ميآورد، آخرينبار زماني او را ديد كه با خيال راحت و شاد و سرحال در طويله خوكها بازي ميكرد. او براي سركشي به حيوانات ديگر از آن طويله بيرون رفت و كمي بعد وقتي دوباره به آنجا برگشت پسرش نبود. به همين سادگي. او سراسيمه همهجا را به دنبال پل گشت ولي اثري از او پيدا نكرد. نيروهاي پليس وارد محل شدند و جستجوي وسيعي را آغاز كردند ولي تلاشها بينتيجه ماند.
مرد زمينگير
<اوون پارفيت> پس از يك سكته مغزي شديد كاملا فلج شده بود. در ماه ژوئن سال 1793 در منطقه <شپتون مالت> در كشور انگليس، <پارفيت> طبق معمول هميشه در بعدازظهر گرم ماه ژوئن بيرون خانه خواهرش نشسته بود. اين مرد شصت ساله كه واقعا قادر به حركت كردن نبود با لباس راحتي خانه روي پالتوي تاخوردهاش نشسته بود و به اطراف نگاه ميكرد. آن طرف جاده كارگران مزرعه همسايه كه كار روزانه خود را به پايان رسانده بودند، علفهاي خشك را جمع ميكردند. ساعت هفت بعدازظهر <سوزانا> خواهر <پارفيت> به همراه همسايهاش از خانه بيرون رفت تا به كمك يكديگر پارفيت را به داخل خانه برگردانند زيرا به نظر ميرسيد كه طوفان در پيش است اما او رفته بود. تنها چيزي كه از او برجاي مانده بود همان پالتوي تاخوردهاش بود. تحقيقات و جستجوها براي كشف اين معماي غيرقابل توضيح تا سال 1933 هم ادامه داشت ولي هيچ اثري از او پيدا نشد و هيچ سرنخي از سرنوشت عجيب <اوون پارفيت> كشف نگشت.
ناپديد شدن يك ديپلمات
در سال < 1809بنجامين بتهرست> ديپلمات انگليسي جلوي چشم همراهانش ناپديد شد. در آن روز <بتهرست> پس از انجام يك ماموريت كاري در يك دادگاه اتريشي، در كنار همراهانش به سوي هامبورگ برميگشت. در ميانه راه در مهمانخانهاي در شهر <پرل برگ> توقف كردند تا شام بخورند. پس از اتمام غذا آنها به اتفاق يكديگر به سوي كالسكه خود كه بيرون از مهمانخانه انتظارشان را ميكشيد به راه افتادند. <بتهرست> چند قدم از همراهانش جلوتر بود. آنها بتهرست را ميديدند كه جلويشان به سمت كالسكه قدم برميداشت بعد به قسمت جلوي كالسكه رفت تا اسبها را آزمايش كند و سپس خيلي راحت درست جلوي چشمان آنها ناپديد شد و ديگر هيچ اثري از او به دست نيامد.
تونل زمان
در سال 1975 مردي به نام <جكسون رايت> به همراه همسرش و با اتومبيل شخصي خود از نيوجرسي به سوي <نيويورك سيتي> در حركت بود. در اين مسير آنها مجبور بودند كه از <تونل لينكلن> عبور نمايند. رايت ميگويد اتومبيل را به كنار جاده هدايت كرد تا قبل از ورود به تونل شيشهها را تميز كند تا ديد بهتري داشته باشد. همسرش مارتا پيشنهاد كرد او هم شيشههاي عقب را پاك كند تا زودتر راه بيفتند و سفرشان سريعتر تمام شود. وقتي رايت به عقب برگشت همسرش رفته بود. او نه صداي غيرعادي شنيده بود و نه اتفاق عجيب و غيرعادي رخ داده بود. تحقيقات وسيع پليس نيز ثابت كرد هيچ مدركي دال بر جنايت يا نقشههاي قبلي در در كار نبود. مارتا دايت هنوز پيدا نشده است.
ابر اسرارآميز
در سال 1915 سه سرباز ادعا كردند كه شاهد ناپديد شدن باورنكردني يك گردان كامل ارتش بودهاند. پنجاه سال پس از جنگ <كاليپولي> تركيه در زمان جنگ جهاني اول، سرانجام اين سه سرباز با داستاني عجيب قدم به جلو گذاشتند. اين سربازها كه اعضاي كمپاني نيوزيلند بودند اظهار داشتند آن روز در منطقه سولوابي تركيه در جايي كه كاملا بر گردان انگليسي تسلط داشتهاند و ميتوانستند به راحتي سربازان را ببينند، ايستاده بودند. مه ابر مانند غليظي تا سطح تپه پايين آمده بود ولي سربازان انگليسي بدون ترس و ترديد به حالت رژه به درون مه قدم نهادند ولي ديگر از آن سوي ابر خارج نشدند. بعد از اينكه آخرين سرباز وارد ابر غليظ شد، آن ابر آهسته آهسته بالا رفت و از تپه فاصله گرفت و به بقيه ابرهاي آسمان پيوست. وقتي جنگ تمام شد، دولت انگليس كه فكر ميكرد آن گردان به تسخير ارتش تركيه درآمده است و سربازان آن هماكنون اسير آنها ميباشند، تقاضاي استرداد آنها را كرد ولي تركها تاكيد كردند.
افسانه ديويد لنگ
مردم آمريكايي ميگويند اين افسانه معروف حقيقت دارد و در دسامبر سال 1880 در مزرعهاي در نزديكي <گالاتين> واقع در ايالت تنسي آمريكا و در برابر چشم چندين شاهد به وقوع پيوست. جورج و سارا دو فرزند خانواده <لنگ> در حياط جلوي خانه خود مشغول بازي بودند. <ديويد و اما> والدين بچهها از در جلويي خانه بيرون آمدند. ديويد به درون چمنزار رفت تا به اسبهايش رسيدگي كند. در همان زمان درشكهاي حامل دوست خانوادگيشان قاضي <آگوست پك> به خانه نزديك شد. ديويد برگشت كه دوباره به سوي خانهشان بازگردد كه چشمش به درشكه افتاد و دستي براي دوستش تكان داد.
يكي دو ثانيه بعد ديويد درست در برابر چشمان همسرش، فرزندانش و دوست قاضياش ناپديد شد. <اما> جيغ كشيد و همه به سرعت به سوي محلي كه چند ثانيه قبل ديويد ايستاده بود رفتند زيرا فكر ميكردند بهطور حتم درون چالهاي افتاده است ولي چالهاي در بين نبود. جستجوهاي خانواده، فاميل، دوستان و همسايهها هيچ سودي نداشت. چند ماه پس از اين ناپديد شدن غيرقابل توضيح و باورنكردني، بچههاي ديويد متوجه شدند چمنهاي محلي كه پدرشان در آنجا ناپديد شد، زرد شده است. منطقهاي دايرهاي شكل به قطر حدودا پانزده فوت كه علفهاي آن زرد و پژمرده شده بودند.
استون هنج
سنگهاي ايستاده و اسرارآميز <استون هنج> در انگليس هم در ماه اگوست سال 1971 شاهد ناپديد شدن حيرتانگيزي بودند. در آن زمان <استون هنج> هنوز چندان مورد توجه و علاقه مردم نبود و در آن شب خاص يك گروه از آوازهخوانهاي دورهگرد تصميم گرفتند براي شب يك چادر درست وسط اين سنگهاي ايستاده بزنند و در آن بخوابند. آنها چادر زدند و آتش بزرگي روشن كردند و دور هم نشستند و شروع به سيگار كشيدن و آواز خواندن نمودند. شبنشيني آنها حدود ساعت دو نيمه شب به ناگهان قطع شد زيرا طوفان شديدي كاملا ناگهاني دشت را فراگرفت. رعد و برق ميزد و صاعقه به درختان منطقه و حتي سنگهاي <استون هنج> ميخورد. دو شاهد كه يكي كشاورز و ديگري پليس بودند ميگفتند كه گويي سنگهاي قديم استون هنج روشن شدند و نوري آبي رنگ به شدت به اطراف پاشيده شد. اين نور آنقدر شديد بود كه ما مجبور شديم چشمهايمان را ببنديم. صداي جيغ آن چادرنشينان را ميشنيديم به همين خاطر به سرعت به آن طرف رفتيم زيرا فكر ميكرديم بهطور حتم زخمي شدهاند يا حتي مردهاند ولي در كمال تعجب هيچكس را در آنجا نديديم. تنها چيزي كه در ميانه آن سنگهاي اسرارآميز به چشم ميخورد تكه پارههاي چادر آوازهخوانها و خاكستر آتش آنها بود و از خودشان هيچ اثري ديده نميشد.
دهكدهاي كه ناپديد شد
وقتي كسي ناپديد ميشود فقط يك نفر است ولي وقتي صحبت از يك دهكده باشد چهطور؟ دهكدهاي شامل دو هزار مرد و زن و كودك؟ در روز سي نوامبر سال < 1930جولابل> كه براي جمعآوري پوست حيوانات در جنگل تله كار ميگذاشت با كفشهاي برفي خود به سوي يك دهكده اسكيمويي در سواحل درياچه <آنجيكوني> واقع در شمال كانادا رفت. <لابل> با آن دهكده كاملا آشنا بود و ميدانست آنجا محل زندگي بيش از دو هزار نفر بود كه از راه ماهيگيري زندگي خود را ميگذراندند. ولي وقتي به آنجا رسيد دهكده كاملا متروكه بود. تمام كلبهها و فروشگاههاي آن خالي بودند. بر روي يك آتش خاموش شده قابلمه تاسكباب كاملا سوختهاي ديده ميشد. <لابل> به مسئولان خبر داد و جستجو آغاز شد. جستجويي كه به كشفيات عجيب و غريبي منتهي ميشد. هيچ ردپايي از هيچيك از سكنه آن دهكده به چشم نميخورد كه نشان دهد آنها خود با پاي خود دهكده را ترك كردهاند و تمام سگهاي سورتمه اسكيموها زير تودهاي از برف دفن شده بودند و همگي آنها از گرسنگي مرده بودند. تمام غذاها و آذوقه اسكيموها دست نخورده در كلبههايشان باقي مانده بود آخرين كشف، موضوعي تكاندهنده و مرعوب كننده به نظر ميرسيد. تمام قبرهاي مردگان اسكيموها خالي شده بودند.
نظر![]()
خانه كشيش بارلي
در اين قسمت ميخواهيم همراه با شما توري گردشي به مرموزترين و وحشتناكترين مكانهاي ارواح دنيا داشته باشيم و شما را با معروفترين آنها آشنا سازيم
مردم انگليس اغلب با خانههاي ارواح، عمارتها و قصرهاي تسخير شده آشنايي زيادي دارند ولي در اين كشور (خانه كشيش بارلي) يكي از پرروحترين خانهها است و روايات و داستانهاي بسيار زيادي براي اثبات اين مدعا در دست ميباشد
اين خانه در سال 1863 در كنار كليساي بارلي بنا شد تا جناب كشيش(هنري بول) در آن سكني گزيند. اين بنا سالها محل طغيان روحهاي سركش بوده و اتفاقات عجيبي همچون حركت كردن خودبهخود اشيا، بوهاي عجيب، نقاط سرد در قسمتهاي مختلف خانه، صداي تاخت و تاز اسبها و تجسم اشباح در آن رخ ميداد. حتي بعد از اينكه اين خانه در سال1939 طعمه حريق گشته و ويران شد و عكسهاي بسياري نيز از ويرانههاي آن گرفته شد، باز هم كليساي مجاور آن محل بروز اين اتفاقات شد. كاپيتان دبليو. اچ. گركسون يكي از ساكنان اين خانه مينويسد: بارها او و خانوادهاش روح يك پرستار بچه كه سرگردان به اين طرف و آن طرف ميرفته است را ديدهاند. بعد از اينكه اين پرستار را چند بار در كنار يكي از پنجرههاي خانه ديدند، آن پنجره را با آجر پوشاندند تا ديگر او را نبينند. گركسون در خاطرات خود مينويسد(شايد آن آتشسوزي مصيبتبار تاثيري ناراحت كننده داشته است زيرا در طول آن شب چند نفر گفتند مرا به همراه دو غريبه كه يكي خانمي ملبس به شنلي خاكستري رنگ و ديگري جنتلمن با سر طاس و كت بلند مشكي بودند، ديدهاند. چند تا از وحشتانگيزترين اتفاقات اين خانه كه مو را برتن انسان راست ميكند براي (ماريان)، همسر كشيش(ليونل فويستر) كه از تاريخ 30 اكتبر 1930 به اين خانه نقل مكان نمودند افتاده است. يكي از ارواح اين خانه سعي ميكرد با ماريان ارتباط برقرار نمايد و اين كار را با روش عجيبي انجام ميداد. او بر روي ديوارهاي خانه نامه مينوشت عكسهاي اين نوشتهها هنوز هم در دست است و در مركز مطالعات ماوراءالطبيعه نگهداري ميشوند. يكي از اين عكسهاي شگفتآور آجري را نشان ميدهد كه در هوا شناور است در عكس ديگري چيزي روبان مانند در هوا معلق ميباشد و همچنين هيئتهاي مهآلود اشباح. هنوز هم افراد بسياري ميگويند كه در زمينهاي برجاي مانده از خانه كشيش بارلي روح ديده و از آن عكس گرفتهاند. در جولاي سال 2000 عكسي توسط يكي از گردشگران گرفته شد كه هالهاي كروي و اسرارآميز كه به آن (اورب) ميگويند در آن بهطور واضحي مشخص است.
برج لندن
يكي از معروفترين و ماندگارترين بناهاي تاريخي دنيا برج لندن است كه در عين حال يكي از پرشبحترين ساختمانهاي دنيا نيز قلمداد ميشود بيشك ناشي از تعداد زياد اعدامها، قتلها و شكنجههايي است كه در هزار سال گذشته در پس ديوارهاي اين محل صورت گرفته است. بارها و بارها گزارش شده است كه افراد مختلفي در دور و اطراف برج روح ديدهاند. در يك نيمه شب زمستاني در سال 1957 يكي از نگهبانان از صداي برخورد يك شي به سقف از جا پريد. وقتي براي پيگيري و بررسي از اتاقك بيرون رفت موجودي سفيدرنگ و بيشكل را ديد كه بر روي برج قرار گرفته است. مدتي بعد آنها دريافتند كه (ليدي جينگري) در تاريخ 12 فوريه سال 1554 درهمان محل سر از بدنش جدا شد. شايد سرشناسترين سكنه برج لندن روح (آن بولين) باشد. او يكي از همسران (هنري هشتم) بود كه در سال 1536 در اين برج سرش زير گيوتين گذاشته شد. روح او در مواقع بيشماري ديده شده است گاهي سرش را در دست دارد و بر روي (برج سبز) يا در كليساي سلطنتي برج قدم ميزند. ديگر ارواح اين برج، روح (هنري ششم)، (توماس بكت) و (سر والتر رالي) ميباشند. يكي از مخوفترين داستانهاي برج لندن درباره مرگ(كنتس ساليز بري) ميباشد. اين كنتس در سال 1541 به علت دست داشتن در چند جنايت (كه امروزه اعتقاد بر اين است كه اين زن بيگناه بود) به مرگ محكوم شد. وقتي كه كنتس را به سوي چوبهدار ميبردند او از دست سربازان گريخت و فرار كرد ولي چند لحظه بعد توسط مردي كه تبرش را به سوي وي پرتاب كرد كشته شد. صحنه اعدام كنتس ساليز بري بارها توسط ارواح برج سبز نمايش داده شده و توريستهاي حاضر در برج با چشم خود آن را ديدهاند.
كوئين مري
البته كشتي كويين مري يك خانه نيست ولي درست مثل خيلي از خانههاي قديمي به تسخير ارواح درآمده است. كوئين مري كه زماني يك كشتي اقيانوس پيماي لوكس و مجلل بود، بعد از اينكه روزهاي اقيانوسنوردي خود را پشتسر گذاشت، در سال 1967 توسط فردي از اهالي كاليفرنيا خريداري شده و به يك هتل تبديل شد. پرروحترين نقطه كوئين مري موتورخانه آن است. جايي كه پسرك 17 سالهاي در آن طعمه آتش شد و جان خود را از دست داد. مردم بسياري ميگويند صداي ضربه خوردن به لولهها و درهاي كابينهاي اين كشتي را با گوش خود شنيدهاند. در جايي از كشتي كه درحال حاضر سالن لابي هتل ميباشد بارها بانويي سپيدپوش ديده شده است و اشباح چندين كودك، استخر كشتي را به تسخير خود درآوردهاند. روح دختر كوچولويي كه گفته ميشود گردنش در يك حادثه در استخر شكست هنوز هم مادر و عروسكش را ميخواهد. راهروي رختكن استخر، منطقهاي پر از اتفاقات غير قابل توضيح است. مبلمانها بيدليل از جاي خود حركت ميكنند، مردم احساس ميكنند دستاني نامرئي آنها را لمس مينمايند و روحهاي ناشناسي ظاهر ميشوند. در دماغه كشتي هرازگاهي ميتوان صداي جيغ يك روح را شنيد. جيغي توام با درد كه ميگويند صداي ملواني است كه در زمان تصادف كشتي كشته شد.
ويلي هاوس
(ويلي هاوس) واقع در (سن ديهگو) كاليفرنيا عنوان معروفترين خانه ارواح ايالات متحده را به خود اختصاص داده است. اين عمارت درسال 1875 توسط (توماس ويلي) برروي زميني ساخته شد كه بخشي از آن دريك گورستان قديمي قرار داشت و از همان زمان محل عبور و مرور ارواح بود. نويسندهاي به نام (دوتريسي رگولا) درباره تجاربش در آن خانه مينويسد: (در طول چندين سال وقتي شبها در مهمانخانه مكزيكي شهر در آن سوي خيابان شام ميخوردم، ديگر عادت كرده بودم كه ببينم پنجره طبقه دوم ويلي هاوس گاهگاهي باز ميشود. اين در حالي بود كه هيچكس در آن خانه زندگي نميكرد و درهايش قفل بودند. آخرين باري كه به آن جا رفتم احساس كردم در قسمتهاي مختلفي از آن انرژي خاصي جريان دارد. به خصوص در قسمتي كه زماني محل دادگاه شهر بود. در اين قسمت احساس ميكردم بوي كهنه سيگار در فضا پيچيده است. در راهروي اصلي بوي عطري به مشام ميرسيد كه ابتدا فكر كردم مربوط به خانم راهنماست. ولي وقتي جلوتر رفتم تا با او درباره خانه صحبت كنم متوجه شدم او اصلا بوي عطر نميدهد. ديگر ارواحي كه در آن خانه ديده شدهاند عبارتند از: شبح دختركي كه بهطور اتفاقي درآن خانه حلقآويز و خفه شد، روح (جيم رابينسون يانكي) ، دزدي كه آنقدر مردم او را با چماق زدند كه در راهروي خانه جان داد و اكنون روحش در همان محل ظاهر ميشود و خود را به توريستها مينماياند. دختر مو قرمز ويلي روح بعدي است او آنقدر واقعي به نظر ميرسد كه گاهي با يك بچه زنده اشتباه گرفته ميشود. (سيبل ليك) مديوم مشهور آمريكا ميگويد تاكنون با چندين روح ويلي هاوس ارتباط برقرار كرده است و (هانس هولزر) شكارچي ارواح نيز ويلي هاوس را يكي از مهمترين ساختمانهاي ارواح آمريكا ميداند.
كاخ سفيد
بله، عمارت بزرگ بلوار پنسيلوانيا در واشنگتنديسي نه تنها محل زندگي رييسجمهور فعلي آمريكاست بلكه منزل چندين رييسجمهور فقيد اين كشور ميباشد كه هرازگاهي هوس ميكنند سري به آن جا بزنند. هر چند كه تمامي آنها سالهاست كه مردهاند. ميگويند پرزيدنت هريسون گاهي اوقات اتاق زيرشيرواني كاخ سفيد را جستجو ميكند و معلوم نيست به دنبال چه چيزي ميگردد. پرزيدنت اندرو جكسون اتاق خواب خودش را در كاخ سفيد هنوز هم در تسخير خود دارد و روح (ابيگيل آدامز) همسر يكي از رييسجمهورها يك بار درحالي ديده ميشود كه در هواي يكي از سالنهاي ك
-در هرم خئوپوس در مصركه 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است به اندازه اي سنگ بكار رفته كه ميتوان با ان ديواري اجري به ارتفاع 50 cmدر دور دنيا ساخت.
-هر سال از 600/557/31ثانيه تشكيل شده است.
-بزرگترين گل جهان فلوزيا نام دارد .
-بيشترين ضربان قلب راقناريها با1000بار در دقيقه وكمترين را فيل با27 بار در دقيقه دارد.
-اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم تقريبا 97000 كيلو متر ميشود.
-سرعت صوت در فولاد 14 بار سريعتر از سرعت ان در هواست.
- وقتي مگس بر روي يك ميله فولادي مينشيند ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم ميشود.
-نور خورشيد فقط تا عمق 400متري اب دريا نفوذ ميكند.
- امريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد.
- عدد 2520 را ميتوان بر اعداد 1 تا10 تقسيم نود بدون انكه خارج قسمت كسري داشته باشد.
- فشار در مركز خورشيد تقريبا700ميليون تن بر452/6سانتي متر مربع است.
- طول عمر مردم سويد و ژاپن از ديگر ملل جهان بيشتر است.
-شيشه در ظاهر جامد به نظر ميرسدولي در واقع مايعي است كه بسيار كند حركت ميكند.
-داغ ترين نقطه كره زمين در دالول اتيوپي است . در اين منطقه در يك روز عادي دماي هوا در سايه به 94 درجه فارنهايت ميرس
فرزاد ناظم (شرکت یاهو


